حیاط خلوت
دیریست که ازخانه خرابان جهانم به سقف فروریخته ام چلچله ای نیست.
انجا که من تمام میشوم
تو اغاز میشوی..
رویای من خستگی را از دوش من بردار
انتهای من ابتدای توست..
تورا بر بوم اسمان نگاشتم,
ودر باغچه ی ذهنم کاشتم,
من تورا در رویاهایم زندگی کردم
و طلوع تو
تقدیر چشمهای بارانی من شد
ناگهان...
ناگهان در قلبم چیزی شکست!
چیزی شبیه
"حس غریب اشناییمان"
ناگهان
در قلبم چیزی شکست,
و تو همراه ان هزار تکه شدی,
من ماندم و ان احساس غریب
ناگهان
در قلبم چیزی شکست...
اینده...
در اینده ام
به جستجویت امدم
در خم هر کوچه
در پس هرخانه
ارام ارام..
تو,اما
در گذشته ی من مرده بودی...!
پادشاهی جایزه ی بزرگی برای هنرمندی گذاشتکه بتواند به بهترین شکل
ارامش را به تصویر بکشد
نقاشان بسیاری اثار خود را به قصر فرستادند ان تابلوها تصاویری بودند
از جنگل به هنگام غروب ,رودهای ارام,کودکانی که در خاک میدویدند
,رنگین کمان در اسمان وقطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ
پادشاه تمام تابلوها را بررسی کرد اما سر انجام
فقط 2اثر را انتخاب کرد اولی دریاچه ی ارامی بود که
کوه های عظیم و اسمان ابی را در خود منعکس کرده بود در جای
جایش میشد ابرهای کوچک وسفید را دید و اگر دقیق نگاه میکردند
در گوشه ی چپ دریاچه خانه ی کوچکی قرار داشت پنجره اش
باز بود واز دود کش خانه دود بر میخواست که نشان میداد
شام گرم ونرمی اماده است.
تصویر دوم هم کوه ها را نمایش میداد اما کوه ها نا هموار بود,
قله ها تیز و دندانه ای بود اسمان بالای کوه ها به طور
بی رحمانه ای تاریک بود وابرها ابستن اذرخش,تگرگ و باران سیل اسا بود.
این تابلو با تابلو های دیگری که فرستاده بودند برای مسابقه
هیچ هماهنگی نداشت اما وقتی ادم با دقت به تابلو نگاه میکرد
در بریدگی سخره ای شوم جوجه پرنده ای را میدید ,
انجا در میان غرش وحشیانه ی طوفان جوجه گنجشکی ارام نشسته بود
پادشاه درباریان را جمع کرد واعلام کرد که برنده ی جایزه ی
بهترین تصویر ارامش تابلو دوم است.
بعد توضیح داد;ارامش چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا بی شکل بی
کارسخت یافت شود بلکه معنای حقیقیه ارامش این است که
هنگامی که شرایط سختی بر ما میگذرد ارامش در قلب ما حفظ شود.

این مطلب و پسرا نخونن اخه ممکنه از شنیدن حقیقت جوش بیارن!!!!!!!!!!![]()
***هیچ فکر کردین چرا مردا قبل از زنا خلق شدن؟
اخه همیشه قبل از یه شاهکار یه چک نویسم هست!!![]()
![]()
***شما میدونید چرا مردا زنای باهوش دوست دارن؟
زیرا دو قطب ناهم نام همدیگرو جذب میکنن!!!![]()
![]()
***همه ی مردا که بد نیستن!!بدترم دارن!!![]()
![]()
***مردا بچه های ریش دارن!!!![]()
![]()
***مرداهیچوقت بزرگ نمیشن!!!![]()
![]()
***در طول تاریخ نمیتونید مردی رو پیدا کنید که گرفتار زن نشده باشه!!![]()
![]()
***مردا همشون عین همن فقط برای تشخیصشون چهره هاشون با هم فرق میکنه!![]()
""حکومت ذهن بر دنیا""
همانطور که یک دانه برای پرورش احتیاج به مواد گوناگون دارد
ادمی هم برای پیشرفت خود نیاز به عقل وفکر دارد تا نتیجه
ان را مشاهده کند.
این را هم بدانیم که انچه محصول ادمی است وبشر
ان را ساخته وپرداخته اول ان را در فکرش شکل داده است
و ممکن نیست چیزی را بدون اینکه در فکرش ساخته وپرداخته
باشد در بیرون بسازد.
پس این ذهن است که بر دنیا حکومت میکند.
""اقیانوس فکر ادمی""
تصور کنید میخواهید با سطل از اقیانوس اب بکشید
برای یک مخزن بی انتها هیچ فرقی نمیکند حتی اگر
خروارها هم از ان بردارید چیزی کم نمی شود.
اقیانوس فکر ادمی نیز اینگونه است وچه بسا بر نیرو
و قدرت و توان ان افزوده میشود.
در پشت هر ماده ای که در دست دارید-چه کوچک وچه بزرگ
فکری قرار داشته تا قادر شده ان را به دخل و تصرفتان در اورد.
با این فکر است که قادرید هر مشکلی را از جلوپای خود بردارید
وبه هدفی که دارید برسید.
{ژوزف مورفی}
شادی را هدیه کن به کسانی که ان را از تو گرفتند
عشق بورز به انان که دلت را شکستند
دعا کم برای انان که نفرینت کردند
زیرا
خدا همیشه با صابرین است...![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا
خدایا ارزوهای بزرگ دارم ودست های خالی
یا با قدرت بی کرانت دستهایم را توانا کن یا دلم را از ارزوهای بزرگ خالی کن
-------------------------------------------------------------------------
انچه در اسمانها وزمین است خواه ونا خواه به اتفاق سایه هاشان در بامداد وشبانگاهان برای خدا
سجده میکنند![]()
![]()
![]()
![]()
--------------------------------------------------------------------------
هر زمان مشکلی دلگیرت کرد به کوه برو وفریاد بزن ایا راهی هست؟
بعد خوب گوش کن!کوه میگوید هست هست هست...
روزی یه مرد همراه با الاغش از روستاخارج میشن چند کیلومتری که ازروستادور
میشن در بین راه یه چاه عمیق بوده که ناگهان الاغ میافته توی اون چاه مرد هرچی
تلاش میکنه نمیتونه الاغشو نجات بده به همین خاطر میره توی روستا تا کمک بیاره
چندتا مردمیان تا به مرد کمک کنن که الاغشو نجات بده اما اونها هرچی سعی
میکنند نمیتونن الاغو از چاه بیرون بیارن به همین خاطر تصمیم میگیرندالاغو زنده زنده
خاک کنند{زنده به گورش کنند}وشروع به ریختن خاک روی الاغ میکنند اما هر بار که
توی چاه خاک میریختند الاغ یه تکونی به خودش میداد وخاکهازیر پای الاغ جمع میشد
واینقدر این کارو کردن که زیر پای الاغ کاملا از خاک پر شد وخاکها زیر پای الاغ مثل
سکویی بالا اومدوتونستندالاغو بیرون بیارن
نکته ی اخلاقی:مشکلات 2راه دارند,یکی اینکه بگذاریم اونها زنده به گورمون کنند
ودوم اینکه سکویی بسازیم که با اون به اوج برسیم![]()
![]()
"اگردر اسمان ارزوهایت به دنبال ستاره ای هستی
به ان ستاره چشم بدوز وبالطف حق به سمت ان
حرکت کن,وبدان که به زودی ستاره را در دستهایت
لمس خواهی کرد"
((زیرا این قانون است;ستاره ها جذب دستهایی میشوند که بوی خدارا میدهند))
******************
انیشتین میگوید:
ان چه در مغزتان میگذرد,جهانتان را بوجود میاورد.
سلام دوستای گلم همگی خوبید؟ این بار یه شعر از منو چهر نیستانی واستون اوردم امیدوارم که خوشتون بیاد اخه من این شعرشو خیلی دوست دارم..راستی تا اخر بخونیدشااااااااا
فعل مجهول"
بچه ها صبحتان بخیر..سلام
درس اول فعل مجهول است
فعل مجهول چیست؟,میدانید؟
نسبت فعل ما به مفعول است.
در دهانم زبان چو اویزی
در تهیگاه زنگ میلغزید
صوت ناساز ان چنان که مگر
شیشه بر روی سنگ میلغزید
ساعتی داد ان سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم
تا ز اعجازخود شوم اگاه
"ژاله"را زان میان صدا کردم
"ژاله"از درس من چه فهمیدی؟
پاسخ من سکوت بودوسکوت بود
ده جوابم بده کجا بودی؟
رفته بودی به عالم"هپروت"؟
خنده ی دختران و غرش من
ریخت برفرق ژاله چوباران
لیک او بود غرق حیرت خویش
خشمگین انتقام جو گفتم
بچه ها گوش" ژاله" سنگین است
دختری طعنه زد که نه خانم
درس در گوش ژاله یاسین است
باز هم خنده ها و همهمه ها
تندو پی گیر میرسیدبه گوش
زیر اتشفشان دیده ی من
"ژاله"ارام بودو سردو خموش
رفته تا عمق چشم حیرانم
ان دو میخ نگاه خیره ی او
موج زن در دو چشم بی گنهش
رازی از روزگار تیره ی او
انچه در ان نگاه میخواندم
قصه ی غصه بود و حرمان بود
ناله ای کردو در سخن امد
با صدایی که سخت لرزان بود
"فعل مجهول"فعل ان پدریست
که دلم را ز غم پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیر خوارمن نالید
سوخت از تب شب برادر من
تا سحر در کنار من نالید
از غم ان دو تن دودیده ی من
این یکی خون بودو ان یکی اشک
مادرم را دگر نمیدانم
که کجا رفت وحال او چون بود
گفت و نالید و انچه باقی ماند
هق هق گریه بودوناله ی او
شسته میشد به قطره ها ی سرشک
چهره همچوبرگ لاله ی او
ناله ی من به ناله اش امیخت
که غلط بود انچه من گفتم
درس امروز قصه ی غم توست
تو بگو من چرا سخن گفتم
فعل مجهول فعل ان پدریست
که تورابی گناه میسوزد
ان حریق هوس بود که در او
مادری بی گناه میسوزد..
خوشتون نیومد؟
| Design By : Night Melody |



